دختر, دکتر, مرگ کارگزار: یک ارائه دهنده را در آخرین روز

دختر

مادر من تماس بگیرید و من بیدار شد در 7 صبح روز یک شنبه صبح: “آیا من می توانم آمده صرف تعطیلات آخر هفته با شما ؟ من بیش از حد ضعیف به آسانسور خودم را از تخت بنابراین من فقط می ماند در یک مکان روز گذشته است.” در 82 با وجود مترقی بیماری پارکینسون مادر من هنوز هم زندگی را بر خود خرید و پخت و پز برای خودش و مقاوم در برابر من ثابت ارائه می دهد به می آیند و با من زندگی می کنند.

نگران من فورا موافقت کرد برای رفتن انتخاب کنید او را برای آخر هفته. من امیدوار بودم آن را به یک طعم و مزه از آنچه زندگی با من می مانند. من نمی دانم که تماس منادی از سه هفته اودیسه که چالش من شخصا حرفه ای و فلسفی و به اوج رسیدن در مرگ مادر.

من یک روانپزشک و متخصص در سرطان و مراقبت تسکینی است که در حال توسعه یک تخصص بالینی در استفاده از کانادا کمک های پزشکی در حال مرگ (خدمتکار) قانون به تصویب رساند که در ماه جولای سال 2016. من انجام داده اند برای ارزیابی واجد شرایط بودن و ارائه خدمتکار برای بسیاری از بیماران و تدریس دیگر متخصصان مراقبت های بهداشتی برای انجام همان. من نیز مدت طولانی شناخته شده است که خدمتکار بود یک مسئله من را مجبور به مقابله با یک روز در خانواده خود من.

در 15 سال پس از درگذشت پدر با روز نهایی خود را صرف انتوبه در بخش مراقبت ويژه—مادر من تا به حال شده است به طور منظم درخواست برای “یک سوزن به من قرار داده و از بدبختی است.” این همیشه شده بود گفت: نیمه جدی نیمه شوخی اما بود نیز به طور کامل سازگار با عملی چینی سیستم ارزش. او را دیدم هیچ سود دلیلی در طولانی کردن عمر و روشن ساخته است که او هرگز به مرگ مانند ، هنگامی که او به نام من که صبح من مطمئن بود که اگر این یک بیماری جدی در مادر من ممکن است امتناع از درمان و درخواست ، من به نام من و دو برادر و خواهر به آنها آماده است.

زمانی که من به خانه او مادر من به نظر می رسید بهتر از من می ترسید. آن ضعف نیست اما درد عضلات معده است که مانع از بلند شدن. او دنده درد بود از یک بیش از حد شدید ماساژ چند هفته قبل از آن مانع از استفاده از سلاح های خود را برای کمک به خودش است. او خورده بود در یک روز.

نویسنده با مادرش در دسامبر سال 2018 است.

خواهر من ما ملحق شد و ما او را به یک مبلغ کم ناهار قبل از مراجعه به دکتر خانواده اش. وجود دارد که او با دریافت یک ملین تجویز و یک قرار ملاقات برای chest X-ray و شکم سونوگرافی.

پس از آن به عنوان مادر من راه می رفت به خانه او انجام معمول بازرسی و ارائه قضاوت در ناکافی مطالب از یخچال و فریزر. او در مورد شکایت هایلی من 16 ساله ناشنوا در نزدیکی-نابینا و بسیار ورم و اماس مفصل طلایی-لابرادور صلیب بود که مسدود کردن مسیر خود را و نمی خواهد حرکت می کند. او شکایت کرده است که سگ دیگر در خدمت هیچ هدف و باید قرار داده شده است پایین طولانی در پیش است. من با لبخند در طنز از مادرم بیانیه برای من اما من تا به حال تلاش و کوشش برای توضیح به او که من هنوز هم با ارزش و دوست داشتنی هایلی و نبود زمان او نشده است. من استفاده می شود به نادیده گرفتن مادر من شکایت که من همیشه دیده می شود به عنوان به سادگی راه خود را از بیان و تحمل پریشانی.

دکتر

من بیدار شد صبح روز بعد به کشف مادر من شده بود بارها و بارها استفراغ در طول شب. او تا به حال نه از خواب بیدار شده من اما به جای آماده از نان تست و هالووین شکلات برای خودش. من اصرار بر گرفتن او را به نزدیکترین بخش اورژانس.

اسکن نشان داد که او تا به حال تکمیل انسداد روده با علت ناشناخته. پزشکان به ما این گزینه از رفتن به طور مستقیم به عمل جراحی و یا تلاش محافظه کار و مدیریت با معده (NG) لوله های زهکشی در امیدوار است که این انسداد ممکن است روشن خود را دارد. همانطور که پیش بینی من از درخواست “قرار داده و با سوزن است.”

چرا که او به طور انحصاری کانتونی زبان همه ارتباطات با پزشکان فیلتر شده از طریق من. من وحی ترجمه چه مادر من گفته بود. پزشکان در پاسخ با “ما هنوز وجود دارد.” در هیچ نقطه ای آیا من ذکر من در زمینه خدمتکار یا که مادر من می تواند واجد شرایط برای خدمتکار بر اساس سن او و از قبل موجود بیماری پارکینسون به تنهایی. من به یاد نمی پزشکان او را از نیاز به ارجاع برای خدمتکار اگر یک بیمار درخواست آن را. به جای من گفت: مادر من که خدمتکار یک فرایند است که می تواند روز به ترتیب و عمل جراحی ممکن است مورد نیاز باشد اما یک سوند ممکن است از بین بردن او استفراغ حق دور. او موافقت کرد و شروع به رویکرد محافظه کارانه.

من در تلاش بود من به عنوان دختر نه دکتر اما آن را دشوار است به قطع بخش هایی از خودم را آگاهانه انکار کردن خود من آموزش و دانش است. من به شدت تضاد در مورد مادر من خدمتکار درخواست. من می خواستم به احترام به حقوق و خواسته اما من هم سوال که آیا او واقعا درخواست به مرگ در آن لحظه. فقط چند ماه قبل از آن به عنوان او و من در مورد نیاز به او را به حرکت به یک بازنشستگی اقامت یا زندگی با یکی از فرزندان او مادرم دوباره گفت که من فقط باید به او تزریق کشنده به طوری که او نمی خواهد که به یک بار. من در نهایت به شوخی ارائه شده به ترتیب برای آن بلافاصله و او خندید و گفت که او آماده بود که او می خواست برای دیدن نوه او رشد بیشتر و این که او هنوز هم لذت می برد قمار در او به طور منظم mah jong سالن در هر هفته.

بنابراین من شنیده درخواست خود را به مرگ که روز به عنوان یکی دیگر از شکایت های او راه مقابله با درد و رنج است. من به شدت می خواستم به محافظت از او را از ساخت یک بد تصور درخواست ، خواهر و برادر من و من به او احاطه شده با مراقبت امید به کاهش ناراحتی او به اندازه کافی است که او را متوقف صحبت کردن در مورد مرگ. ما مرتب برنامه ما به طوری که او هرگز به تنهایی در بیمارستان ساعت بازدید. من پاک تقویم من از بیماران و صرف زمان زیادی را به عنوان من می تواند انجام غیر بالینی کار در بالین است.

برای سه روز مادرم بود و نه مجاز به خوردن و نوشیدن. من باید بر معنای خوردن به چینی ها. بومی پستال در کانتونی است “حال شما چطور است ؟” اما “آیا شما خورده نشده است؟”, و یا بیشتر به طور خاص “آیا شما خورده برنج امروز؟” مادر من به تلخی شکایت از گرسنگی و پیشنهاد کرد که پزشکان در تلاش بودند تا از گرسنگی مردن به مرگ است. زمانی که مشخص شد انسداد بود و نه حل و فصل او راضی به عمل جراحی است. من اعتقاد دارم که او را دیدم این را به عنوان تنها مسیر به سرانجام مجاز به خوردن دوباره. جراحان با موفقیت برداشته منطقه از انسداد و تعمیر و او روده. او انتظار می رود به طور کامل بهبود می یابند.

May Yuk Li in November 2018.
ممکن است یوک لی در نوامبر 2018

خدمتکار

پس از 10 روز, مادر من روده در نهایت به نظر می رسید از خواب بیدار. ما قادر به او آب یخ آبمیوه و سوپ استخوان و پس از آن پیشرفت به کرم سوپ و حتی برخی از مانده هالووین شکلات. مقادیر اما بود که بدون کوچک کردند از از درد و رنج خود را. در طول این دوره آرامش نسبی به عنوان من نشسته مشغول کار بر روی لپ تاپ من در اتاق بیمارستان, او گفت:, “من نمی دانم که آیا به عشق شما و یا دیوانه در شما.”

“برای چه؟”

“برای آوردن من به اینجا و قرار دادن من از طریق تمام این. من باید هرگز به خانه خود.”

“من تا به حال شما را به بیمارستان. شما می توانست به تنهایی درگذشت در خانه و در غیر این صورت.”

“خوب است. که می شده اند ،

من گفتم: “شما لازم نیست را به را انتخاب کنید. شما می توانید هر دو را انجام دهد—عشق من و دیوانه در من است.”

او خندید و به توافق رسیدند.

که زمانی که من درک چگونه دوسوگرا او بود. فقط هفته قبل از من بود به طور کامل درگیر و با بهره گیری از زندگی است. پس از چند روز از استفراغ و درد و گرسنگی او گفت که او می خواست می میرند. او دلیلی شد که او تا به حال هیچ امید از دوره نقاهت بعد از عمل جراحی جاده به توانبخشی خواهد بود بیش از حد سخت او از درد و رنج بی پایان گرسنگی و بیماری او بود بیش از حد از یک بار به همه ما خودش گنجانده شده است. به نظر من غیر منطقی ضربه می خواهید.

خدمتکار ارزیابان به طور معمول رد کردن ضربه درخواست با نگاه کردن به این که آیا این فرد شده است فکر کردن در مورد زن و اینکه آیا این درخواست این است که سازگار با جهان خود را مشاهده. آنها را پیدا کرده اند و هر دو درست باشد من عملی ، او تا به حال شده است كه استكبار ورزيده, برای مثال, از, انگلیسی, پدر و مادر-در-قانون برای آوردن او گل های شاخه بریده در اولین جلسه—او نمی تواند درک ارزش پرداخت پول برای چیزی است که مرگ فقط در چند روز. در امتداد خط های مشابه از استدلال او بر این باور است که این بستری شد آغاز اجتناب ناپذیر کاهش به عنوان پارکینسون در حال حاضر به طور فزاینده زندگی سخت تر. او تا به حال یک زندگی کامل و فرزندان او موفق بودند بزرگسالان است. “چه یک سال اضافی و یا هنگامی که آن را در نهایت به پایان رسید به هر حال؟”

در همان جمله او گفت: هر که او نمی خواهد می خواهید به مرگ اگر او می تواند بهبود می یابند و همچنین که او پذیرفته شده است که آن زمان او بود. به عنوان یک روانپزشک کمک می کند تا بیماران مبتلا به پایان زندگی رنج می برند, من اغلب در مواجهه با نیاز به تعیین اینکه آیا و تا چه حد درد و رنج روانی مؤثر است یک فرد ظرفیت های خود را با رضایت به, خدمتکار, به خصوص به عنوان درد و رنج روانی است که در واقع یکی از خدمتکار معیارهای واجد شرایط بودن.

مربوط به: گسترش واجد شرایط بودن برای خدمتکار نباید عجله شود

آن است که به خصوص به چالش کشیدن برای تشخیص موارد نادر از افسردگی شدید یا روان پریشی است که ارائه یک فرد ناتوان از درک آن خدمتکار را مرگ حتمی و یا باعث آنها را به خوبی ارزیابی برای بدتر از آنچه که آینده خود را خواهد بود اگر آنها همچنان به زندگی می کنند. بطور قابل توجهی بیشتر به چالش کشیدن برای شناسایی است گذرا روانی رنج می برند از بیماری پزشکی است که می افتد در محدوده نرمال واکنش انسان است اما می تواند بی جهت نفوذ قضاوت. پزشکان آموزش دیده برای ارزیابی ظرفیت بر اساس تنها بر یک فرد شناختی تصمیم گیری توانایی اما بسیاری از افراد نیز از لحاظ عاطفی بر اساس تصمیم گیری. در مواردی مانند مادر من هر دو منطقی و غیر منطقی تفکر ممکن است در همان زمان با عوامل فرهنگی اضافه کردن به پیچیدگی آن ممکن است غیر ممکن است برای تشخیص آنچه که رانندگی تمایل به مرگ است.

در حالی که تلاش برای مرتب کردن اینکه آیا مادر من احساسی بود قادر به درخواست برای مرگ من کاملا آگاه از پیش بینی تغییر در کانادا, خدمتکار, قانون برای گسترش واجد شرایط برای افرادی که در پایان زندگی, مانند کسانی که از اختلالات روانی. اگر ارزیابی برای نفوذ ناروا از احساسات بود و این سخت که در آن وجود دارد زندگی محدود پزشکی بیماری من فقط می تواند آن را تبدیل شدن به حتی سخت تر در آینده اگر, خدمتکار, مجاز است برای شرایط بهداشتی مزمن.

آن را نیز یک بینش جدید برای من چگونه به آسانی ما خدمتکار ارزیابان بی اعتنایی به نگرانی های مطرح شده با اعتراض اعضای خانواده در مورد یک فرد ظرفیت به درخواست خدمتکار رد این به عنوان انگیزه مایل نیست عزیزان خود را به مرگ. من می دانستم که من در هیچ موقعیت برای ارزیابی مادرم ظرفیت اما من واقعا معتقدم که اگر او تا به حال ساخته شده است آن را از طریق حاد بستری, من نمی خواهد که در مورد سوال یک آینده درخواست برای, خدمتکار, زمانی که او به طور کلی کیفیت زندگی بدتر شده است. من فقط سپاسگزار است که برای زمان حال, او تا به حال متوقف درخواست ،

مرگ کارگزار

مادر من به نظر می رسید در حال بهبود است. NG tube شد و او از خوردن دوباره. او رفت و برای پیاده روی در بیمارستان دالان انجام تمرینات پا که فیزیوتراپیست به او نشان داد و تماشا چینی YouTube فیلم ها بر روی دستگاه تلفن همراه ما در آورده ، همه چیز به نظر می رسد به خوبی رفتن.

اما به عنوان او از سر خوردن او توسعه جدید درد شکم. برادر من آمده بود برای از بین بردن من شیفت شب آن آغاز شده است. همانطور که من در مورد به ترک بیمارستان اتاق او ناگهان رو به من کرد و نحو نامشخصی گفت: “نمی رویم.” من هرگز فراموش خواهد شد نگاه در چشم او. من فورا کاهش یافته و کیف من و به نام برای پرستار. مادر من نمی تواند صحبت می کنند بالاتر از زمزمه تبدیل شد و حتی ناتوان از تغییر پای او در رختخواب است. او اشتباه و ضد درد داروها بودند نکردن در تلاش برای جلوگیری از سردرگمی. خانواده ما بازی ضبط شده از موسیقی فلوت چینی و ماساژ ، ما تحقیق نقاط طب فشاری برای کمک به تسکین درد. من به دانستن خطوط چهره او را به عنوان من را نوازش آن به راحتی خود را.

در یک نقطه مادر من به من نگاه کرد و با جديت خواسته برای تزریق به مرگ است. بود و دیگر هیچ اشاره از سبکی شکایت و یا تردید در صورت درخواست. او بارها و بارها و مصرانه از من خواست به ارائه آن: “هر چه زودتر بهتر من درد و رنج بیش از حد.” من به او گفتم که من از نظر قانونی نمی تواند ارائه این, اما آن را به توجه پزشکان او.

من در بر داشت فولاد مقیم. “می تواند شما را لطفا دوباره بررسی من مادر ؟ او در بسیاری از درد است و به طور ناگهانی به شدت ضعیف است.”

“ما فوری سی تی اسکن از شکم و ببینید چه چیزی اتفاق می افتد.”

“او در حال حاضر به طور جدی گفت: او می خواهد،”

ساکن به من نگاه کرد خونتان و پاسخ داد: “خیلی زود به بحث در مورد آن. او هنوز تحت درمان curatively.”

من چیزی گفت.

“مرگ مبادله” شرح داده شد در سال 2015 توسط Stefan تیمرمانس یک جامعه شناس در UCLA به عنوان کمک به مردم حرکت عمیق چالش با انتخاب بین اشکال مختلف در حال مرگ که دارو در حال حاضر در دسترس به آنها. این نقش تا حد زیادی فرض شده است توسط پزشکان اگر چه معلوم نیست که میان بیمار و تیم پزشکی—پزشک خانواده, پزشکی, متخصص, مراقبت تسکینی پزشک روانپزشک, خدمتکار ارائه دهنده این است که در حالت ایده آل به این نقش قرار دارد. و شاید آن را نباید یک پزشکی فرد اما یک عضو جامعه مانند یک رهبر مذهبی و یا شاید مرگ doula. و یا آن را مطلوب یک عضو خانواده ؟ من تعجب که آیا من تا به حال سهوا صورت گرفته در مورد نقش من مرگ مادر کارگزار و آیا در آن نقش من باید بیشتر فعال در کمک به او از مرگ در راه او می خواست به.

مربوط به: دکتر که در زمان مرگ

شکم CT نشان داد پارگی بخیه روده و جدید مانع چسبندگی. جراح صحبت کرد به من و خواهر و برادر. این گزینه در حال حاضر به انجام ریسک بالا اورژانس جراحی ترمیم نشت و یا به palliate و در نظر بگیرید ، اگر مادرم تصمیم گرفتند برای عمل جراحی جان سالم به بهبود خواهد بود بلند در جهت از بسیاری از ماه توانبخشی—و وجود دارد یک شانس خوب او هرگز بازگشت به سطح قبلی عملکرد.

این بار ما درخواست دخالت حرفه ای کانتونی مترجم. موضوع خدمتکار مطرح نشده بود—نه مادرم و نه با حضور پزشک. با توجه به فرصت به طور مستقیم درخواست از پزشکان او مادر من نیست. وجود دارد یک بحث مفصل از خطر مرگ از پیشنهاد عملیات وجود دارد نه یک بحث مفصل از خطرات مرتبط با زنده ماندن.

مادرم مرا شگفت زده کرد با انتخاب جراحی است. برخی از خواهر و برادر من اعتقاد او تصمیم منعکس شده او در زمینه انعطاف پذیری و خواهد به زندگی می کنند; دیگران معتقد بودند او هنگامی که او گفت که او امیدوار به زنده ماندن عمل جراحی است. من به دومی اردوگاه. من همچنین می دانستم که اگر او در زندگی غیر قابل تحمل بعد از عمل ما می تواند دوباره ،

مادر من آمادگی خودش را برای مردن. او ابراز قدردانی است که ما تا به حال همه جمع شده بودند. ما در آورده نوه ها از طریق رسانه های اجتماعی دستگاه و او توزیع محبت آرزوها برای آینده خود را. او وظیفه برادر بزرگتر من به عنوان نخست زاده نر با در نظر گرفتن مراقبت از بقیه از ما. او متقابلا هنگامی که هر یک از ما گفت: ما او را دوست داشت. سپس بازگشت ما به ICU اتاق انتظار.

نویسنده در, مارس یوک لی در ماه اوت سال 2019

نوامبر 11 2019

6.m. جراح بیرون آمد و به ما بگویید که مادر من بافت در وضعیت بسیار بد است. این فولاد تیم تا به حال تعمیر چیزهایی که به عنوان بهترین آنها می تواند با یک ileostomy کیسه و چندین لوله زهکشی اما پیش آگهی بسیار محتاطانه است. برادر من پرسید اگر وجود دارد یک شانس ileostomy می تواند معکوس شود. جراح نقل مکان کرد و پشت صندلی خود را به مطمئن شوید که ما می توانیم خود را به وضوح. او در نگاه ما بسیار مشتاقانه. “من نیاز به مطمئن شوید که شما را در درک آنچه که من میگویم. مادر خود را به احتمال زیاد تا به حال به راه رفتن به بیرون از بیمارستان. این ileostomy نیست تمرکز در حال حاضر.” همه ما بازدید و مادر ما به طور خلاصه در ICU انتوبه و ناخودآگاه. سپس ما به خانه رفت.

10.m. قادر به خواب من بازگشت به ICU به سر من دیده بان. مادر من بیماری بود و ناپایدار است. آنها مورد نیاز برای پزشکی مدیریت او ضربان قلب و فشار خون است. او نه تولید ادرار است که پیشنهاد او کلیه ها کار نمی شد. او در شوک سپتیک و در مورد به انجام چند سیستم نارسایی ارگان ها. این دقیقا وضعیت من پدر شده بود در زمانی که او درگذشت انتوبه در ICU کلیه ها تعطیل دقیقا این نوع از مرگ مادرم شدیدا نگهداری او نمی خواست.

2 p.m. ICU دکتر کشیده من کنار برای اهداف از مراقبت های گفتگو. او مراقب باشید به استفاده از کلمه “بیهوده است.” “ما بسیار خوب در نگه داشتن بیماران در اینجا زنده,” او گفت:. “ما خیلی خوب در آنها بهتر است.” او روشن بود که مادر من می میرند و در هر زمان از سکته مغزی یا حمله قلبی یا سوخت و ساز مشکل است. اگر ما نمی خواهیم او را به مرگ مانند پدر من بود او گفت: ما می توانیم حمایت از زندگی برداشت. مادر من تکرار کلمات در سر من: “هر چه زودتر بهتر.”

3 p.m. من با آرامش به نام هر کس به بازگشت به بیمارستان. وقتی که من شنیده ام شوهرم voice بر روی گوشی من به طور ناگهانی نمی تواند صحبت می کنند. تا آن لحظه آن را به حال به من رخ داده است که مادر من در واقع می میرند. به عنوان تحقق آنچه ما در مورد به انجام غرق در ایستاده به تنهایی در یک آلاچیق با آسانسور شروع کردم به convulsively گریه. من شگفت زده شده بود با شدت احساسات من.

9 p.m. خانواده جمع شده بودند. من توضیح داد که من می توانم از وضعیت پزشکی. با وجود آموزش من با وجود تجربه من با پدرم در گذشته در آن بود که تا آن لحظه ایستاده در کنار مادرم کنار تخت که معنای نگه داشتن کسی در حمایت از زندگی واقعا روشن شد. آن تجلی به درک که او به مرگ طبیعی در حال حاضر رخ داده است. قرار دادن کسی در حمایت از زندگی مخالف ،

11 p.m. هر یک از ما در زمان خصوصی زمان برای خداحافظی. سپس ما احاطه تخت او را به عنوان یک گروه. مانیتور خاموش شد. از من خواسته به حذف NG tube و برای پاک کردن صورت خود را از تجهیزات پزشکی. او به خود جلب کرد نه تنها نفس در خود و پس از او تراشه خارج شد. من نوازش صورت او آخرین بار برای خود من آرامش داد و گونه اش بوسه. مرگ اعلام شد در 11:11 pm.

غم و اندوه

گمان می کنم هیچ کس جز من شگفت زده شد که من چقدر غصه دار در روزهای بعد. من فکر کردم من تا به حال آشتی خودم به مرگ اواو شده بود از پذیرش آن برای سال. او استقبال از آن بیش از این از دست دادن استقلال و یا احتمال مرگ بیشتر از یک بیماری طولانی. من را دیده اند بسیاری از مردم می میرند; من اغلب دیده می شود افراد در صورت مرگ مانند مادرم سر در, متین برنده با ورود به این مبارزه برد با ساخت مرگ او متحد.

من از خانواده مادر و مراسم تشییع جنازه او پر بود از اشک, داستان و مراسم. اتاق پر شده بود با شکوه دسته گل عطر و بوی خود را wafting پایین راهرو. در این مشاهده من ابراز احساس گناه به برخی از مهمانان من در مورد سنت چینی از پذیرش گل به جای کمک به یک موسسه خیریه. این به من زده به عنوان متناقض با نگرش گل.

سه روز پس از مراسم تشییع جنازه ما دفن سنت ما نیاز به بازگشت به گورستان به محل هنوز هم بیشتر گل های تازه در قبر است. آن را سرد و مرطوب بعد در اواخر ماه نوامبر و اصلی تپه از گل در حال حاضر پژمرده و افتاده از هم جدا.

من متوجه شدم که راه خود را به زیبایی به سرعت محو و بازگرداندن به زمین است که با قدرت نمادین از زندگی و بدن خود را. وجود دارد چیزی است که آرامش در تقریبا عرفانی زمان من از مرگ مادر—11:11 p. m. در نوامبر 11— و در گل’ یادآوری از انتظار ناپایداری زندگی است.

May Yuk Li's grave site in November 2019.
ممکن است یوک Li قبر سایت در نوامبر سال 2019.

غم و اندوه می آید در امواج کلاسیک چنگال غم و اندوه. من می دانم که آن زمان می برد اما از آن است که یک بی انتها لحظه. من زده شده با چگونه بسیاری از لحظات احساسی در آمد به طور ناگهانی ظاهر قطع از افکار مادر من به عنوان اگر من غم و اندوه است مستقل روند. شاید از دست دادن یک مادر است که یکی از ما در حال تکاملی برنامه ریزی برای. John Bowlby اول توضیح داده شده پدر و مادر و کودک و دلبستگی به عنوان یک ethological ایمنی تنظیم سیستم تکامل یافته برای اطمینان از نزدیکی درمانده نوزادان خود را به پیوست آمار و ارقام در طول زمان خطر است. به عبارت دیگر ما تکامل یافته به ضمیمه به مادران ما. هنگامی که ما آنها را از دست دادن و غم و اندوه ممکن است جلوه ای از ریشه ما سیستم پیوست. این چیزی است که این احساس به من. مغز من است مستقل rewiring.

ممکن است ساده به آن را دوست دارم. چون من ترجیح می دهم به این باور است که در حالی که سیستم دلبستگی ممکن است rewire و غم و اندوه به پایان خواهد رسید و یا حداقل فروکش عشق را تحمل خواهد کرد. من دیدم که در این هفته به دنبال در آینه. برای اولین بار من تو را دیدم این خطوط از مادر من در خود من است. من هرگز متوجه این شباهت قبل از.

من گاهی اوقات حسرت که مادر من نیست در پایان دریافت ، من خودم از دست رفته تند و تلخ لحظه ای که در آن شما می توانید خداحافظی با آگاه یقین است. ما آخرین کلمات یک سریع “من شما را دوست دارم” او به عنوان چرخ به اتاق عمل صحبت با نامشخص امیدواریم که که ما می بینیم هر یک از دیگر دوباره. به عنوان من سعی می کنم برای ایجاد حس از آنچه اتفاق افتاده است, من تعجب می کنم اگر ما فرزندان او بوده است مانند چسبندگی برگزاری پایین ؟

من صحبت برای بسیاری از همسران و فرزندان افرادی که درخواست ، چند ابراز داشته اند آنچه که من تجربه کرده—که مادر من, خدمتکار, درخواست مانند یک شکست احساس عشق است. می تواند من نه او را دوست دارم و او دوست ندارد من به اندازه کافی به زندگی ارزش زندگی ؟

در حقیقت این مجموعه پویایی خدمتکار در میان خانواده های متقابل چرخه خودخواهی و عشق و فیلتر شده از طریق لنز های مختلف. برای بیمار مایل خدمتکار وجود درد و رنج خود را و مایل به فراغت عزیزان از بار; برای یک عضو خانواده یک درخواست ممکن است احساس مانند خودخواهی و رد عشق. برای اعضای خانواده وجود دارد که مایل به ارائه مراقبت و باید تا آخرین لحظه اما برای بیمار این آرزو ممکن است به نظر می رسد مانند خودخواه و misattuned عشق. وجود دارد متقابل پاتولوژی نوع دوستی در بازی به دنیا آمد و از دوست داشتن هر یک از دیگر بیش از حد.

این هفته من سگ هایلی تابع گرفته شده است. او دیگر نمی تواند به او ظرف غذا را در صبح است. پاهای عقبی خود را حفظ دادن در او و او می افتد با هر تلاش برای ایستادن. من او را به دامپزشک و به خانه آمد با یک سگ تحرک مهار و یک کپی از HHHHMM کیفیت زندگی در مقیاس. یک 0-70 نقطه پرسشنامه که در آن یک نمره زیر 35 نشان می دهد آن زمان به نظر کشتن از سر ترحم. حداقل چیزی که من آموخته اند این سه هفته به من کمک خواهد کرد کار از طریق هایلی پایان بازی. مادر من خوشحال خواهد بود.

Dr. Madeline Li with her beloved dog, Hailey, in March 2010.
دکتر مادلین لی با معشوق سگ هایلی, در مارس 2010.

مادلین Li یک سرطان روانپزشک کار در پایان زندگی مراقبت است. او توسعه کمک های پزشکی در مرگ برنامه برای دانشگاه شبکه بهداشت و درمان در تورنتو است.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>