عزیز Kim: “من آرزو می کنم من می دانستم این بود و ما آخرین بار با هم’

روزماری “کیم” Junor وحشیانه چاقو در تورنتو مسیر در سال 2015. بهترین دوست, دیانا Biacora می خواهد به یاد داشته باشید زمان خوب است.

روزماری “کیم” Junor was born on May 2, 1987. او در دسامبر 2015.

من بسیاری از عکس ها از ما زیر تخت من ذخیره شده را در یک جعبه چوبی.

“اگر شما می خوام من عاشق شما باید با دوستان من, آن را به آخرین برای همیشه لطفا برای—دوستی هرگز به پایان می رسد!” ما سنگ از بالای ریه ها ما یک ساعت قبل از ورزشی ضیافت. “من هنوز هم نمی دانم چه بالا به سایش” به من گفت: rummaging از طریق اتاق خواب خود را در گنجه. Wet n Wild سرب Bonne بل ریمل مژه و ابرو و یک بطری Calgon لیلی از دره و مرطوب کننده بدن پراکنده بودند در تخت خود را. ما می خواهم تلاش بر روی لباس برای ساعت. “چگونه در مورد این؟” از شما خواسته پس از بیرون کشیدن قهوه ای بالای لوله از پایین زیر شلواری خود را. من سعی کردم آن را در آن نگاه کامل با چیز ساییده جین, دامن, یک قطعه برش میزنیم تا با هم یک بعد از ظهر یکشنبه.

قلب من غرق کردم و وقتی اخبار. چهار سال پیش شما در ناهار خود را در تورنتو زیرزمینی مسیر زمانی که یک غریبه کامل چاقو شما در قلب است. من فقط راه می رفت در خانه من زمانی که یک Facebook پیام از یک دوست مشترک به نظر می رسد بر روی گوشی من. “کیم در بیمارستان است. او چاقو شده,” او نوشت. سگ من Nero هنوز هم تا به حال خود را در دسته سه تایی و شال گردن پیچیده شده بود دور گردن من. فورا من احساس خفه.

من با عجله به سنت مایکل در بیمارستان با من مادر همان بیمارستان که در آن من می خواهم به هنگام تولد به دختر من مایا یک سال و نیم بعد. من منتظر ساعت به شما را ببینید که در شب برگزاری بر روی یک گلدان گل نیلوفر و یک “خوبی” توجه داشته باشید در بازدید کننده منطقه است. چرخ از فورچون بازی روی صفحه تلویزیون ،

بیشتر: یک نوه به مادر بزرگ با زوال عقل: “من می خواهم شما بدانید که من در اینجا با شما’

“آیا می توانم به شما بدهد این است؟” من از یکی از پسرعموهای خود را بعد از آن شب. من دست او نیلوفرهای. آن را تقریبا نیمه شب است. وقتی که من یک عکس از یک لاک پشت دریایی در راه رفتن به اقیانوس به نظر می رسد در یکی از رسانه های اجتماعی خوردها. آن نوشته شده بود توسط یکی از دوستان در خصوصی در Facebook ، “R. I. P. کیم” به عنوان خوانده شده. فقط می خواهم که—شما رفته بودند. وجود دارد یک ماه کامل که شب. آن برف.

گاهی اوقات من آرزو می کنم من می تواند در زمان عقب است.

به یاد داشته باشید زمانی که ما می خواهم سوار دوچرخه ما در تیلور-مسی نهر طولانی creekside پارک با دره ها و مسیرهای پیاده روی پیاده روی در سکربروق, Ont. داغ جولای خورشید را گرم ما تیرهپوست, چهره ها, موهای قهوه ای و بلوند برجسته. ما در آنجا ماند سرد با تقسیم تند جامائیکا پتی گوشت گاو و زغال اخته slushie که ما خریداری شده در نزدیکی یک میدان.”مغز یخ یخ مغز!” ما می خواهم فریاد بزنم. ما با صدای بلند خندید زیر یکی از درخت بيد مجنون درختان با دهان ما باز, آبی, زبان چسبیده.

و یا چگونه در مورد زمانی که من آمد بعد از مدرسه و مادر خود را به ما آموخت چگونه به roti زمانی که قرار بود ما را به یادگیری طولانی ما بخش است ؟ در روز سه شنبه و پنج شنبه ها ما سنگ مورد علاقه ما, جنیفر لوپز عالیه و TLC آهنگ در حد مرگ از برادر خود ماشین در راه ما را به تمرین فوتبال…آیا شما به یاد داشته باشید ؟

بیشتر: مایک عزیز اسلون: ‘شما یک معلم ارائه یک هدیه بزرگ’

من هرگز فراموش نکنید زمانی که ما 17 و ما نوشید بیش از حد Smirnoff یخ بر روی یک قایق کروز در اطراف دریاچه انتاریو است. ما پر شده و ما چهره با خیاروخامهپنیر ساندویچ فرفره آن شب.

من هنوز هم همه از عکس های ما از ما اولین صمیمیت و همدلی تایید نیمه رسمی و مدل. من حتی نگه داشته و همه خود را در مدرسه و عکس و عکس از تصاویر غرفه با یادداشت های دست نویس و با شتاب در پشت هر یک.

من متاسفم که ما بازم از هم جدا در دانشگاه پس از گذراندن 10 ناپذیر سال با هم. من آرزو می کنم شما اومد به دیدن من در کوئین در کینگستون. من باید به نام ام بیشتر, بیش از حد. من فارغ التحصیل رفت به معلمان کالج, تانزانیا, در حال حرکت به جمهوری دومینیکن در مدت کوتاهی پس از به تدریس و سفر. من به جلو نگاه به متون خود را هر سال به نام خود پاپ آپ بر روی گوشی من هر شب سال نو به آرزو من تولدت مبارک. من همان هر زمان مه نورد در اطراف. ما سعی کردیم به برنامه ریزی برای دیدار…چه اتفاقی افتاد ؟

آخرین باری که ما شاهد آن در کریسمس غذای مختصر با برخی از دوستان نزدیک خود را از مدرسه ابتدایی. در این عکس ما در زمان شما با پوشیدن یک ژاکت بنفش و سیاه و سفید عرقچین. شما باید دست خود را بر روی گونه های خود را با دهان خود را باز مانند کوین را در خانه به تنهایی. من ایستاده در کنار شما با من لب مکیده را در ساخت یک ماهی چهره. من آرزو می کنم من می دانستم این بود و ما آخرین بار با هم.

غم مردد نگه داشتن من تا زمانی که وجود دارد یک ماه کامل را به خاطر آن مرا به یاد شب که شما منتقل می شود. این سرخی تا به من وقتی که من به تنهایی رانندگی در ماشین من و یک آهنگ است که مرا به یاد شما می آید. من فکر می کنم از خانواده خود را بیش از حد: شما پدر و مادر و خواهر و برادر و عموزاده. من تعجب می کنم که چگونه هر کس پس از مرگ خود را. خود را برادرزاده و خواهرزاده—همه آنها باید آنقدر بزرگ شده در حال حاضر.

تراژدی اطراف مرگ خود را به من چپ فشرد اما من در نهایت شروع به پیدا کردن آنها را چهار سال بعد در اینجا بر روی صفحه است.

“نگه داشتن چشم خود را بر روی توپ. تمرکز و سپس شلیک” شما می خواهم به من بگویید که در تمرین فوتبال. من هنوز هم می تواند صدای شما را بشنود. “شما این را دیدی!” نام مستعار شما به من هنگامی که ما بودند ، شما به من به نام دیدی برای بقیه زندگی من است. دو سال پیش من آمد به یاد بگیرند که آن را به معنی “خواهر” در هندی.

من می دانم که شما هرگز این شانس را به خواندن این اما مهم است. شما موضوع این داستان مهم است. در طول این زمان نامشخص خاطرات ما یادآوری من به رفتن را از طریق زندگی با قلب باز; آزادانه به زندگی با شادی, خنده و عشق و راه ما به عنوان کودکان. کیم پس از تمام خاطرات ما به اشتراک گذاشته اید به شکل من به شخص من امروز هستم. خود را و زندگی خود را به دوستی هدیه ای بود چیزی که من حمل و گرامی در قلب من برای همیشه لطفا برای.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de