داستان پنهان در نقاشی از دختر در لباس قرمز

یکی از غم انگیز پیش بینی غلط نازی در اروپا و یک خانواده داستان از دست داد و سپس دوباره یافت شد جرقه برای رمان جدید نور در پایان روز نشان می دهد نویسنده النور WASSERBERG.

نقاشی فریبنده باشد اما آن را سخت به دقت اشاره کردن که چرا.

دختر کوچک می ایستد در یک لباس قرمز مایل به زرد با بالونی آستین دست او را در حال استراحت بر پشت یک صندلی ناهار خوری. براق آبشار مو بور هرچه بیش از شانه خود را به عنوان او به نظر می رسد به چشم خود را با یک عبارت است که سخت به عنوان خوانده شده. نام او Alicia. او نه سال بود. و او را در جهان به زودی به تجزیه توسط نیروهای که به طرز وحشیانه ای آشنا برای ما: راست افراطی در حال افزایش است, اقلیت هستند که scapegoated و سیاسی strongmen در حال خم عضلات خود را. این است آلیشیا داستان: داستان پدربزرگ من عمه.

اگر من دعوت شما را برای صرف شام با خانواده من هشدار داده می شود, این امر منجر به رفتن مثل این: ما شراب و پس از آن ما شروع به صحبت کردن در مورد هولوکاست. بیشتر از زمان خانواده من یک طعنه آمیز آلرژی به طوری که زمانی که من سعی می کنم برای هشدار دادن به دوستان و دوست پسر آنها به ندرت به باور من. این تنها زمانی که ما هر غرق نیمی از یک بطری که یک مرض پنهانی شروع به کشیدن ما به طور اجتنابناپذیری به گذشته و به سمت شرق اروپا است. سپس مهمان من متوجه نبودم شوخی.

Eleanor Wassberg’s grandfather George as a young man.
media_cameraالنور Wassberg پدربزرگ جورج به عنوان یک مرد جوان است.
Eleanor Wassberg’s grandfather George.
media_cameraالنور Wassberg پدربزرگ جورج.

من با تنها یک حس مبهم که پدربزرگ پدری من که همه ما می دانستیم که به عنوان جورج بود از برخی از مکان های دیگر در سراسر اروپا و در جایی سرد و دور. اشتباه ما نام خانوادگی زمانی که من خیلی جوان بودم من به مردم بگویید او در آلمانی. پدر من به زودی اصلاح من: جورج لهستانی. Grandad صحبت با زیبایی موزون و لهجه و از آن ساخته شده من خنده زمانی که او اصرار داشت جمع گوسفند بود sheepses.

من با خوشحالی خود جذب کودک و تنها نیمی-گوش دادن به داستان های خود را که پر پیچ و خم بین دوران کودکی در کراکوف, RAF در مصر مهاجرت به انگلستان است. گاهی اوقات او صحبت کرد Karolina و مادر خود را از یک شاعر که او به ما گفت تا به حال اجازه دهید خودش دمیده شود تا در ورشو به جای اجازه نازی ها او را.

جورج نام واقعی بود جرزی. او در دهه نود خود, اما نه قبل از من و پدر و مادر آگاه به زمان در حال اجرا بود نشسته و با او بیش از یک یا دو هفته در خانه اش در ساسکس و ثبت تمام داستان های خود را. در برخی از نقطه در حمام از دست داده بودند در یک خانه حرکت می کند. من تا به حال هرگز زمان به گوش دادن به آنها.

در اوایل دهه بیست سال پس از جورج مرگ من به پاریس نقل مکان کرد. پدر و مادرم اومد به دیدن و خوردن patisserie و عرق کردن های بی پایان پرواز از پله ها برای آپارتمان ما رفت و به یادبود هولوکاست. وجود دارد بزرگ سیاه و سفید سنگ مرمر دیوار با نام قربانیان تبعید از پاریس حکاکی در طلا. وجود دارد ما نام: Wasserberg, ایگناس. پدر جورج. پدرم نوازش حروف بر روی سنگ مرمر سیاه و رفت نحو نامشخصی آرام.

بعد در یک اغذیه فروشی و مشروب فروشی کوچک در Pigalle ما صحبت از طریق جزئیات, مادرم, تهیه چیز جورج به او گفته بود زمانی که آنها ثبت نوار. ایگناس شده بود امن در سوئیس اما بدون توضیح در سفر به فرانسه در سال 1942 به دهان ببر از توافق خود را. شاید برای بررسی در یک ملک وجود دارد جورج فکر کرده بود. او دستگیر شد و به عنوان یک یهودی به پاریس فرستاده و سپس درانسی و سپس به آشویتس. ما نشسته شکستن نان ترد به تکه های کوچک فرو بردن آن در نفت و نگرانی با هم بیش از این لحظه ایگناس متوجه خود فاجعه بار اشتباه. آن را به عنوان به زودی به عنوان او خواسته شده بود برای مقالات خود را? در قطار به پاریس ؟ در درانسی? و یا آیا او فکر می کنم تا آخرین لحظه ای که این همه برخی از خطا اداری که کسی خواهد بود انتظار برای او در یک خودرو فراتر از سیم خاردار? این پرسش پیوست قطعاتی از دیگر داستان های خانوادگی را به عنوان رمان من نور در پایان روز شکل می گرفت.

نقاشی از Alicia است به نام دختر در لباس قرمز. آن را آویزان در موزه Narodowe در کیلتس, لهستان. آلیشیا شد خواهر من grandad را Karolina و نام واقعی او است Josepha Oderfeld.

Jozef Pankiewicz’s painting "Girl in a Red Dress (Portrait of Jozefa Oderfeld)", 1897, oil on canvas.
media_cameraJozef Pankiewicz نقاشی “دختر در یک لباس (پرتره Jozefa Oderfeld)”, 1897, رنگ روغن روی بوم.

Josepha جان سالم به در برد. در سفر به کراکوف در سال 2016 آشنا شدم Josepha نوه و خود بزرگ نوه من عموزاده. ما به خوردن شیرینی و بحث کوچک در شکسته انگلیسی و فرانسوی و نگاه در عکس های خانوادگی و درختان با شاخه که از شکست دوباره و دوباره در سال 1942. من احساس ما پراکنده شدند گلوله از یک انفجار طولانی در پیش است. بازگشت به خانه در انگلستان من آویزان چاپ نقاشی قرمز روشن کوچک من آشپزخانه و شروع به نوشتن در مورد او. او Alicia و در اطراف او و نقاشی به من گفت یک داستان.

من امیدوارم که خواندن این نور در پایان روز کمی مانند داشتن شام با خانواده من: لذت بخش و غنی مانند غذای خوب و شراب قبل از اینکه متوجه شما کشیده شده است به طور غیر منتظره به یک جهان که در حال حاضر از بین رفته پر از یتیم صداها و unquiet تصاویر که اکو کردن نسل.

The Light At The End Of The Day.
media_cameraنور در پایان روز.

نور در پایان روز توسط النور Wasserberg منتشر خواهد شد توسط هارپر کالینز استرالیا در آگوست 8. به ما بگویید اگر دوست دارید صدای آن در چهار شنبه Book Club Facebook ، در ضمن ما کتاب ماه است کارین کشتار خاموش ، وجود 30 درصد تخفیف برای خوانندگان این magazine در Booktopia با کد ،

در اصل منتشر شده و داستان پنهان در نقاشی از دختر در لباس قرمز

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im