هنگامی که زندگی واقعی تبدیل سورئال

لئو مک کی Jr (@leomckayjr) یک نویسنده و معلم در ترورو, N. S.

پس از بیش از 26 سال به عنوان یک معلم انگلیسی من راه به دنبال در جهان شده است عمیقا تحت تاثیر مواد من آموزش: شعر, نمایشنامه, داستان کوتاه و رمان و فیلم آمده اند به شکل درک من از جهان, به طوری که چند سال قبل هنگامی که وجود دارد یک قتل تکان دهنده فقط چند بلوک از جایی که من زندگی می کنند و من از دیدن رسانه های اجتماعی خواستار انتقام من را وادار به پست به عنوان بخشی از یک کل اندرز برابر انتقام نقل قول از رومئو و ژولیت: “سردرگمی را درمان نهفته در این ابهامات است.”

و ظاهرا من یادگیری آن را نه فقط در آثار ادبیات است که تا به طور کامل وارد آگاهی من اما برخی از ادبی اصطلاحات و مفاهیم من شده است با آموزش نسل جوان و مردم نیز تبدیل شدن به یک بخشی از این لنز که از طریق آن من دیدن جهان است.

بنابراین در میان این همه گیر من شده فکر کردن زیادی در مورد یک تکنیک به نام defamiliarization. هارمون را در یک کتاب به ادبیات به من می گوید که defamiliarization روند هنر بزرگ است که توسط آن “آشنا” ناگهان “ساخته شده به نظر می رسد عجیب و غریب” و این که از طریق این بیگانگی ما ساخته شده به درک که “ما باید چشم و گوش.”

به عبارت دیگر با دیدن آشنا ارائه شده در راه ناآشنا ما می توانند یاد بگیرند به درک بیشتر به طور کامل.

Defamiliarization است و شاید یک بیگانه کلمه برای بسیاری از, اما آن است که یک روش معمول. وجود دارد نمونه های بزرگ و کوچک. یکی از معروف ترین جمله باز از اورول Nineteen Eighty-four: “این یک روز روشن در آوریل و ساعتهای قابل توجه سیزده.” در 70-ish سال پس از آن کتاب منتشر شد, شده اند وجود دارد بسیاری از نظرات بیان شده در مورد معنی دقیق این خط اما هر آنچه در آن به معنی هر آنچه در آن پر اهمیت آن است که بدیهی است که یک سیگنال را به خوان: این جهان مانند یکی از شما می دانید (وجود دارد ساعت. وجود دارد به نام ماه مارس.), اما واقعیت این است که ساعتهای قابل توجه 13 خاموش است-puttingly ناآشنا. که defamiliarization.

در این میان در حال حرکت آهسته فاجعه از COVID-19 گیر ما همه شنیده ام مردم سخن گفتن در کشور ما به تازگی جهان را تغییر داد: “من رفتم به فروشگاه مواد غذایی و فراواقعي بود.” “من مجبور به ایستادن در یک خط به بالا از افراد نقاب دار به داروخانه. آن را مانند یک فیلم است.”

ادامه مطلب: در حافظه از امیلی پهلو جوان نقب زن از Portapique

این عجیب و غریب, سورئال, آخرالزمانی, احساس می کنید که جهان ما به طور ناگهانی گرفته شده است که خیلی از ویژگی های جهان خود را, اما ما سر در گم پاسخ به آن است. این است defamiliarization نه در هنر اما در زندگی واقعی است. یک شکاف باز کرده است تا بین آنچه که ما فکر جهان بود و چگونه آن را در حال حاضر به نظر می رسد.

این گذشته شنبه شب و یکشنبه صبح در منطقه نوا اسکوشیا جایی که من زندگی می کنند, یک حرکت سریع فاجعه رو سوار در حرکت آهسته فاجعه از این بیماری همه گیر. ما خودمان را در میان آنچه که بعدها مشخص شد بزرگترین جرم تیراندازی در تاریخ کانادا.

من زندگی در شهر ترورو حدود 35 دقیقه از Portapique. Portapique است که در حوضه آبریز این دبیرستان که در آن من یک معلم برای بیش از 26 سال است. من می دانم و شناخته شده بسیاری از مردم از Portapique و جوامع اطراف آن: Bass River, اقتصاد بزرگ ایجاد کرد Londonderry. و شاید به دلیل حس من از جامعه شکل گرفته است با سال من به عنوان یک معلم, من فکر می کنم از تمام مکان های که در آن دانش آموزان من آمد به مدرسه از, در اتوبوس, در ماشین و با پای پیاده به عنوان یکی از بزرگ جامعه است.

از لحظه ای که از خواب بیدار شد و در روز یکشنبه این رویداد احساس چیزی است که اتفاق می افتد به من و نزدیکترین افراد به من است. و من مطمئن هستم که بسیاری از افراد در شهر ترورو احساس به همان شیوه.

اولین چیزی که من انجام وقتی که من متوجه شدم که هر آنچه اتفاق می افتد در Portapique جدی شد این بود که سریع و روان لیست که من می دانستم که راه. و من آنچه را که اکثر مردم در شرایط اضطراری: من فرستاده متون. به سه نفر. یکی از همکاران که زندگی در جامعه یک دوست و دانشجوی سابق زندگی می کند که بسیار نزدیک Portapique و یک همکار که خانواده دارای ریشه های عمیق در این منطقه است. متون من فرستاده بودند برخی از نسخه ها: “هی. به نظر می رسد مانند چیزی دیوانه است که در Portapique. امیدوارم که شما خوب است.”

آنچه شما تقریبا همواره بازگشت هنگامی که شما ارسال یک متن مانند است که: “آره. همه چیز خوب است. با تشکر.”

این بار چیزی که من رو زد چیزی شبیه: “من خوب هستم اما دوست من بوده است به ضرب گلوله کشته شد.” “من خوب هستم اما من همکار زندگی در آن جاده و من شده اند قادر به تماس با او.” و “ما نگران هستیم یک عضو خانواده ما شده اند قادر به دریافت از طریق به.” در یک لحظه جهان آشنا شده بود تبدیل به چیزی عجیب و غریب.

حتی توسط بیمار استانداردهای جرم تیراندازی جزئیات این رویداد عجیب و غریب است. مانند بسیاری از مردم به اندازه کافی خوش شانس به تنها به طور غیر مستقیم تحت تاثیر این خشونت را تجربه کردم جرم عکسبرداری از طریق رسانه های اجتماعی. و من صرف مقدار زیادی از صبح هشدار من جوان بالغ کودکان نه به اعتماد به ظاهر اغراق آمیز جزئیات آنها از دیدن مردم محلی پست. مسلح در حال رانندگی یک ماشین پلیس. او کشیدن مردم بیش از مانند او یک پلیس و پس از آن فقط با تیراندازی به آنها. عکس هایی از خانه و ماشین پلیس را به آتش. من به یاد بود از جعل عکس که ظهور در طول طوفان: کوسه ها شنا از طریق مراکز خرید. “این نمی تواند درست باشد:” من مدام به من و اعضای خانواده.

اما من اشتباه بود.

و در حال حاضر ما surreality بر surreality. “من احساس می کنم در یک عجیب و غریب فیلم” تبدیل شده به “من احساس می کنم در یک فیلم وحشتناک.”

این اثر هنری از defamiliarization اثر دیدن یک جهان ارائه شده در خارج از ماشین چین دهنده شیوه ای است که اغلب یک حالت مفید سردرگمی. تفاوت بین چگونه انتظار داریم که جهان به نظر می رسد و چگونه آن را به نظر می رسد در گفتن برخی از آخرالزمانی فیلم باز می شود تا مفید شکاف. یک فضا برای انعکاس. یک لحظه که در آن ممکن است به درخواست به طور بالقوه مفید به سوالات از جمله: چگونه است که دنیای من متفاوت به تصویر کشیده شده اینجا ؟ چگونه است که آن را شبیه ؟ می تواند دنیای من تا پایان مانند این یکی ؟ چگونه ؟

اورول معروف ترین رمان در نظر گرفته شده است به عنوان یک هشدار: این می تواند اتفاق می افتد.

بنابراین وجود دارد چیزی برای یادگیری از defamiliarization ما تجربه نه در هنر اما در زندگی واقعی ؟ می تواند ما را از غرابت از همه گیر? بسیاری از مردم ابراز دارد فقط یک امید است. که ما آمده ایم تا اعتماد عمومی به موسسات دوباره. که ما خواهید بود و بیشتر تمایل به فکر می کنم انعطاف پذیری ما در مورد اقتصاد و محیط زیست است.

به عنوان برای این جرم تیراندازی, من فکر می کنم آن را کمی از حد انتظار را ویران جامعه برای شروع نوعی از فرآیند یادگیری است. صدمه دیده مردم باید غمگین. فوری درس در این رویداد خواهد بود بدون شک عاطفی: چگونه به نگه داشتن دوست داشتن یکدیگر است. چگونه برای بازسازی اعتماد در دیگران وقتی که اعتماد شده است به شدت نقض کرده. چگونه به التیام جوامع هنگامی که مردم در آنها در حال حاضر حتی نمی توان در همان اتاق با هر یک از دیگر.

شخصا و من می گویم این فقط برای خودم تعهد برای شروع به صورت maleness از اعمال خشونت مانند این. به عنوان رادیکال فمینیستی دختر اشاره به اعمال خشونت آمیز مانند این در حال تلاش برای کنترل و این تلاش ناشی از احساس حق است که problematically مرتبط فرهنگی ما ایده از آنچه در آن به معنی یک مرد است. من تعهد به اذعان این نابجا و احساس حق زمانی که من آن را در خودم. من تعهد به آن را در دیگران زمانی که من آن را ببینید در آنها است. من تعهد خودم را به صورت حقایق سخت است, حتی زمانی که آنها گرفتار من و دیگران در اجتماعی برسد. من تعهد برای گوش دادن به آگاه افرادی که ایده های در مورد چگونه برای جلوگیری و از بین بردن کشتار جنسیتی و خشونت مردان. من تعهد به بالا انداختن در برابر خشونت و تظاهر هیچ چیز وجود دارد که می تواند انجام شود.

همه دیدگاه های مطرح شده در این مقاله نویسنده خود را در نشان دادن نظرات و یا سیاستهای رسمی از کارفرمای خود و یا هر سازمان که او عضو آن است.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ru