هنگامی که شما می توانید اعتماد به آنچه شما می بینید: زندگی با یک ادراک اختلال

من و هستم 18 در سال اول تحصیل در دانشگاه آلبرتا. این عید پاک یکشنبه. یک گروه از دوستان از دبیرستان ملاقات در * * * * جف زیرزمین پس از ما واجب خانواده شام را پیچیده به بازی بازی های ویدئویی و نوشیدن آبجو ارزان.

قبل از ما آن را یک شب ما تقسیم مشترک چهار راه در پیاده رو به جف cul-de-sac. من مطمئن هستم که من احساس متفاوت, خوش شانس, Lager داشتن پوشش داده و ذهن من در یک gauzy فیلم. برنان قطره مرا در خانه, که در آن من هنوز با پدر و مادرم زندگی. من دزدکی حرکت کردن به زیرزمین و مستقیما به رختخواب.

در وسط شب من از خواب بیدار در وحشت. آن را احساس می کند مانند من غلت در حرکت آهسته از طریق تاریکی اتاق من بود و زمانی که به عنوان یک بچه من انداخت پایین تپه پوشیده از چمن و نورد تمام راه را چشم بسته به پایین. هر آنچه در آن است که اتفاق می افتد در ذهن من است و به من گفتن که من باید ترس. که یک چیز قدرتمند: ذهن در تلاش برای متقاعد کردن بدن به ترس.

من نشسته تا گرفتن ورق و سعی کنید به خودم ثابت در این روانی گرداب. من تنفس از طریق بینی من از طریق دهان من. پس از تپش قلب من فروکش و من سر توقف چرخش چشمانم را دوباره و سقوط در خواب.

صبح روز بعد در این قسمت باقی می ماند تازه در ذهن من است. من در اطراف اتاق نگاه کنید و احساس من چشم انداز کوتاه-اتصال در پراکنده نور است. من لباس پوشیدن و راه رفتن پایین سالن به حمام. دیوار تموج داشتن در کنار من و هر مرحله به نظر می رسد طولانی تر از انتظار می رود برای رسیدن به طبقه. من در جهان رویای سرزمین عجایب-رفته-بد فقط فراتر از درب اتاق خواب من. و من تنها غوطه ور انگشتان پا من در.

حقیقت این است که من هرگز از بالا قبل از. من نمی دانم آنچه در آن است و بنابراین من مطمئن هستم که اگر این آن است. من دودی علف های هرز شاید نیم دوجین بار در احزاب و یا در سفرهای اردویی اما هرگز به اندازه کافی برای انجام این ترفند نیست که من می توانم بگویم به هر حال.

من سرگردان را از طریق این اولین روز متقاعد THC است که هنوز هم در خون در مغز من. من را به خودم صرف روز در اتاق من پر کردن بشقاب من در میز شام و آوردن غذا به رختخواب. فردا همه چیز خواهد شد به حالت عادی بازگشت من به خودم بگویم. من دوباره به من.

مرتبط: چه چیزی آن را مانند به یک غیر الکلی در کانادا دانشگاه ؟

اما من نبود. این امر می تواند بیش از دو سال قبل از من می بازگشت به یک حس عادی به احساس به عنوان اینکه ذهن من و بازسازی شده است به چیزی نزدیک به آن مغز و اعصاب-نمونه دولتی. در نهایت من کشف آنچه که من به احتمال زیاد دچار شد توهم زا تداوم ادراک اختلال یا HPPD.

این DSM5 راهنمای به اختلال روانی تشخیص منتشر شده توسط انجمن روانپزشکی آمریکا و سراسر جهان استفاده می شود تخمین می زند که 4.2 درصد از توهم زا کاربران تحت تاثیر این اختلال (شاهدانه در واقع می تواند به عنوان یک توهم زا). این ممکن است به نظر می رسد برای یک بیماری است که بیشتر مردم هرگز از شنیده می شود اما آن را سخت به تصور کنید که آن را ممکن است به شدت تحت-گزارش به دلیل انگ استفاده از مواد مخدر همراه است که از بیماری های روانی.

این اختلال توسط یک لوله شکل نما از اختلالات بینایی از جمله ویژوال برف یا استاتیک شدید و چشمک می زند از رنگ و برداشت نادرست از جنبش هندسی توهم afterimages و هاله. اینها به همراه مداوم اضطراب و حملات هراس derealization, مسخ شخصيت و افسردگی است. گزینه های درمان طیف وسیعی از ضد به آرام بخش اما اغلب مقدار به یک شات در تاریکی با وجود disruptiveness از این بیماری است.

برای من دیواره های موج دار شدن در گوشه چشمان من فلوتر شنا unabashedly در سراسر تک رنگ سطح ساختمان ها و آسمان و بصری استاتیک پتو من کل زندگی بیداری. این هاله در اطراف چراغهای جلو و چراغ های خیابان مبهم شب. اشیاء تاخیر در حاشیه مانند شبح مانند مسیرهای پیاده روی ستاره تیراندازی.

در یک قطعه 2013 برای نیویورکر, Darian Rolston توضیح می دهد که “HPPD ریسمانهای ادراکی دانشکده: خارجی حواس خدشه دار یک صورت فلکی بیشتر بصری تحریف در حالی که داخلی هستند و فلج یک معجون از تجزیهای علائم حملات هراس و افسردگی است. درهای ادراک هستند نه آنقدر پاک که آلدوس هاکسلی معروف بعد از اولین تجربه خود در mescaline, به عنوان آنها باز ترک خورده و چپ چپ چپ.”

اینجاست مرکزی درگیری برای یک فرد مبتلا به HPPD: چگونه یک شروع به درک جهان خارجی می آید به نابودی یک داخلی. من کاملا آگاه است که آنچه که من از دیدن نبود در واقع وجود دارد و در عین حال وحشت است که من احساس شد ، استرس از این تناقض می شود آنقدر بزرگ است که ذهن با تمام قدرت شروع به انکار همه چیز در اطراف آن است. Derealization و مسخ شخصيت—این احساس که این جهان و آن جهان خود را متوقف می شود واقعی است مغز, راه دفاع از خود را از اضطراب بسیار زیاد. اما در احضار قدرت رد یک چرخه معیوب آغاز می شود begetting بیشتر وحشت حملات شدید اضطراب و در نهایت افسردگی می شود.

مرتبط با: دانش آموزان تنهاتر از همیشه

دو ماه بعد از من اولین تجربه علائم من تا شجاعت به دکتر مراجعه کنید. من تغییر پاهای من بیش از ترد کاغذ پوشش معاینه جدول. من به دکتر در مورد علف های هرز و اولین حمله وحشت. من توضیح آنچه که من شاهد بوده ام اما بر آنچه من احساس: که هیچ چیز به نظر می رسد واقعی است که آن را مانند رویای من. او به من گوش گاهی اوقات jotting کردن یک قطعه در دفترچه یادداشت.

هنگامی که من انجام داده او صحبت می کند. “من هرگز شنیده از هر چیزی شبیه به این, اما یک دلیل وجود دارد این مسائل غیر قانونی است. آیا شما احساس می کنید مانند شما در حال بهبود باشد؟”

من به او بگویید در مورد گاه به گاه لحظات وضوح من شروع به احساس می کنید.

“اگر آن را بهتر در خود و اجازه دهید هیچ چیز” او می گوید. “من قصد دارم به سفارش یک معاینه چشم.”

فقط می خواهم که من طلیعه بازگشت به تحریف جهانی بسیار به عنوان یک ارجاع به یک روان, بهداشت حرفه ای و یا یک کلمه از مشاوره فراتر از آخرین چیزی که این دکتر همیشه به من بگویید: “نمی شود احمق و فراموش مواد مخدر دوباره.”

چشم امتحان می آید, پاک, اگر چشم یادداشت های یک افزایش حساسیت به نور است. این یکی از تنها تظاهرات فیزیکی از آنچه که اتفاق می افتد در داخل مغز من. در تاریکی من, آموزان, به, بزرگ سیاه تیله اما در نور آنها به کوچک شدن نقطه های کوچک در این مرکز از irises یک مرد دریا در مقایسه با غول دریای آبی.

من آنها را نشان می دهد به دوست من لوقا در راه ما را به چنگال دریاچه, آخرین سفر از تابستان قبل از من ترک برای ونکوور برای شروع به عنوان سال دوم انتقال دانشجو در دانشگاه بریتیش کلمبیا. لوقا شده است یکی از ترین آواز مخالفان تا این نقطه. او دودی بسیاری از علف های هرز در دبیرستان—حتی گران توسط پلیس hotboxing ماشین خود را در ارشد سال—و او هرگز از شنیده می شود هر کسی که اقامت messed تا برای بیش از یک روز اضافی شاید دو. من به او بگویید من می دانم او راست است که من هرگز از آن شنیده می شود یا نه.

سپس من را خاموش عینک آفتابی من و لوقا دانش آموزان من. مشخص می کند.

برای یک لحظه حداقل او معتقد است من.

نویسنده در UBC پردیس در سال 2011

این یک مبارزه با مواد مخدر PSA. این چیزی است که من وحشت زده شد برای نوشتن. در بخشی به دلیل من می خواهم برای دوباره این تجربه ها بلکه به این خاطر من نگران در مورد آنچه که مردم ممکن است فکر می کنم. آنها مانند لوقا فکر می کنم من همه این ؟ مردم تماس با من “دیوانه”? خواهد حشیش reactionaries جهان بگویید من همان چیزی که دکتر آیا همه کسانی که سال پیش پس از مسواک کردن تجربه من به عنوان برخی از مجازات های ظاهرا غیر اخلاقی اقدام “شما دریافت آنچه شما را” تفریحی مواد مخدر ،

اما من ترس از اعتراف من می خواهم دودی علف های هرز تا آنجا که من احساس خاموش انگ بیماری روانی است. این درست است که به این روز من هنوز نفس من وقتی که من بوی کسی سیگار کشیدن اما من هم صمیمانه آرزو می کنم که من تا به حال این گزینه را امتحان کنید محصولات شاهدانه برای درمان برخی از مسائل مربوط به سلامت روان من امروز چهره. که طنز نمی داد.

آنچه در ادامه در مغز من در آن است در مورد به عنوان یک رمز و راز به جامعه علمی آن را به عنوان به من. در یک سال 2017 مقاله از استرالیا روانپزشکیمحققان دریابند که “پس از آن برای اولین بار شرح داده شده توسط Eisner و کوهن در سال 1964 پدیدارشناسی توهم زا تداوم اختلال ادراک باقی می ماند درک ضعیف و ادبیات محدود به گزارشات و مطالعات مشاهده ای.” در بررسی خود از موجود تحقیقات و یافته ها در این اختلال آنها نتیجه گیری کرد که “تاخیر و یا اشتباه در تشخيص افزایش عمیقی اختلال عملکرد اجتماعی و کاهش و مستعد بیمار به توسعه و اضطراب و افسردگی و افزایش خطر خودکشی.”

من هرگز در نظر خودکشی در هر عملی حس اما فکر آن را وارد ذهن من اغلب. من 18 سال هنوز هم تا به حال تمام زندگی من به زندگی می کنند و در عین حال من نمی توانستم اهمیت در هر یک از آن اگر من قرار بود در این حالت خواب. من نمی توانستم تصور کنید که پایین نگه داشتن یک شغل با HPPD. من نمی توانستم تصور کنید که در حال سقوط در عشق با HPPD. چگونه من قرار تا پایان دانشگاه و یا بالا بردن یک کودک با HPPD?

مرتبط با: وقتی که می آید به انعطاف پذیری خود به کمک صنعت این همه اشتباه

در طی چند ماه از طریق بسیار سخت روال ورزش و Costco چای سبز, من شروع به احساس بهتر است. پیشرفت های کوچک در ابتدا کوچک کاهش در ویژوال تاخیر کمی جهانیان هاله در اطراف چراغ در شب—و این پیروزی کمی که مرا به رفتن.

من کار کردن شش یا هفت بار در هفته در حال اجرا شب در ونکوور باران که در حال حاضر نفوذ زندگی جدید من در UBC. این روزهای ابری نیست کمک من اختلالات بینایی و ناگهانی کمبود ویتامین D افسردگی من ثابت بجوش و خروش آمدن. ادمونتون یکی از پر آفتاب ترین شهرهای کانادا و این چیزی است که من در زمان داده شده.

زمان تبدیل به بزرگترین متحد. بیشتر از آن که عبور آسان تر از آن است که به نادیده گرفتن علائم و بازگشت به زندگی به عنوان آن بود. خواندن آسان تر می شود و من دیگر بیش از حد تیره به تماشای فیلم و تلویزیون. من شراب خواری تمام از جمعه شب چراغگرفتن یک کار به عنوان یک پرچم داور فوتبال در یک intramural لیگ برای کمی پول اضافی. من در پایان هر فصل از مالشو حتی رنجور spin-off Scrubs: کارورزانو بی سر و صدا در نظر انداختن کل نوشتن چیزی و ثبت نام در pre-med به جای.

من اقامت-mate اندی و من را به حلق آویز کردن با دو دانش آموز از مدرسه فیلم ونکوور. ما رفتن به آپارتمان خود را در, تجاری, رانندگی, نوشیدن آبجو و تماشای فیلم فرقه. یک شب آنها ذکر آنها برداشت کرده ام تا چند بازدید از مریم گلی یک گیاه بومی مکزیک و توهم زا از دود مغازه در مرکز شهر. من به وضوح مردد. من فقط و فقط به دست آورد برخی از حس وضوح در زندگی من است. حملات هراس رفته و اضطراب خود را کنترل است. آن خواهد بود به طور کامل غیر مسئولانه به خطر اندازد که.

ما سازمان دیده بان چلسی انجام آن را برای اولین بار. تمام طول می کشد یک سینه پر از دود سفید و نورد در اطراف در طبقه چهره چغندر قرمز. پس از آن را بیش از او اعتراف به توهم است که او در کشتی دزدان دریایی از The Goonies, نورد در اطراف در آب های کم عمق از غار گنج. ماریا بعد می رود و پس از آن اندی به نوبه خود.

من به او بگویید من قصد دارم به آن را انجام دهد با او.

او بازدید لوله و در حالی که سفر خود را در مجموعه من را به نوبه خود. من سرفه و خنده و احساس من در صورت حرارت بالا. من خنثیسازی دکمه بالا از پیراهن من و احساس کشش گرانش بدن من به طبقه. من سنگ جلو و عقب اعتقاد من در یک souped تا نسخه از “این یک دنیای کوچک” سوار از دیزنی لند گذشت هر کودک قفل شده در یک جمعی falsetto کر.

تمام چیزی که احساس می کند مانند آن ساعت طول می کشد اما بعد از چند دقیقه. من تعریق فراوان. من پیراهن من و نفس کشیدن سخت تبدیل reacquainted با اتاق. من تمام معمول کنترل: چرخش سر من برای ویژوال تاخیر watch دیوار برای موج نگاه دست من برای دیدن اگر آنها ثبت نام به عنوان خود من است.

وجود اختلالات کوچک در چشم انداز من و طولانی احساس derealization پس از سفر اما آن را احساس می کند مانند ذهن من در حال مبارزه با آن است. من خشمگین با خودم بلکه خوشحالم که آن را بدتر.

هنگامی که تابستان می آید من خط کار در شهر من از سنت آلبرت عمومی آثار بخش هستم و اختصاص داده شده به حفاری خدمه. ما مسئول از کشف همه گران آب و برق سقوط لوله های فاضلاب در شهر است. هنگامی که نیاز ناشی میشود ما سر به شهرستان-اداره گورستان و حفاری گورهای تازه برای بعد از ظهر مراسم تشییع جنازه کروبی.

من زود از و راه را من به آثار عمومی حیاط در اوایل صبح نور است. من خسته تمام وقت. سعی کنید و ضربه محکم و ناگهانی از مه از خستگی من را به خرناس پودر تنباکو برادر من من رو به عنوان سوغات از آلمان است. من زود به رختخواب بروید و بلافاصله بعد از شام بعضی از شب اما آسیب در حال حاضر انجام شده است. هر روز احساس می کنم خودم لغزش بیشتر و بیشتر به همان فوگ مانند دولت به تابستان گذشته است.

می گویند کاری که شد غیر مسئولانه خواهد بود ناخالص گرفتن. من تو را دیدم دو پا پلچک به اندازه یک چرخ فلزی و یک ضربه مشعل به پیچ و مهره های زنگ زده از شیر آتش نشانی ایستاده 12 فوت زیر زمین است. من فرستاده شده به فاضلاب در مهار بیل گل و لای از پایین به یک سطل که برافراشتند تا چکیدن بر روی سر ریخته و به بشکه برای دفع ایمن. من هر روز درایو یک و نیم تن کامیون با 12 فوت تریلر متصل به آن چشمان من زور زدن را به تمام جهان به تمرکز. من باید به جلو و بیش روزانه با حملات هراس چشم پر از اشک و مبارزه با هوا.

ترک موقعیت به معنی رفتن با شرایط من. این امر به معنی گفتن پدر و مادر من در مورد تابستان قبل. ما هرگز در مورد سلامت روان به عنوان یک خانواده و من معتقدم آنها نمی خواهد درک. من نمی خواهم آنها را به می دانم که من همیشه استفاده از مواد مخدر حتی اگر آن را بیش از یک سال پیش. من نمی خواهم آنها را به می دانم که در ذهن من بود, مثل من هرگز متوقف شد.

در برابر همه شانس من آن را از طریق تابستان صدمه ندیده است. من بسیار مراقب باشید در این کار سخت کوش دوباره در مورد خواب و رژیم غذایی و ورزش است. بهترین بعد از ظهر هستند کسانی که من را وادار به دراز کشیدن در چمن آراسته از گورستان و تماشای استاتیک موج دار شدن و شکوفه در دشت باز آسمان است.

مرتبط: آیا سلامت روان خطرات ناشی از استفاده از ماری جوانا?

من ملاقات چند نفر که رفته ام از طریق تجارب مشابه به معدن. برخی از آنها به دنبال درمان و به پایان رسید تا در برنامه های بستری و یا در یک کوکتل از بنزودیازپین ها نورولپتیک و ضد تشنج در حالی که دیگران فقط حفر پای خود را در داخل و منتظر کابوس به پایان برسد. من صرف ساعت در تابلوهای پیام و وب سایت گروه اختصاص داده شده به افراد مبتلا به HPPD و فلش بک. در ابتدا آن را تسکین بود به می دانم که من تنها نبود, اما گاهی اوقات منفی در این انجمن بیشتر مضر باشد تا مفید.

برای کسانی از ما که زندگی می کنند و یا زندگی کرده اند با HPPD از صعود به بازیابی از محدوده آپالاچی به هیمالیا. برای برخی از, آن را Sisyphean. در بررسی ادبیات منتشر شده در علوم مغز و در سال 2018 محققان دریافتند که “برخی از بیماران قادر به انطباق با زندگی می کنند و با این مدت طولانی عود ‘سفر’ و سازگار کسری باید به طور مداوم تحت درمان است.”

من یکی از آنهایی که خوش شانس. من هرگز به دنبال کمک یکی دیگر از حرفه ای پزشکی. بدون یک تشخیص رسمی خیره و تنهایی, من به سادگی بهبود در طول زمان است. در حالی که ضعف استاتیک هنوز هم نفوذ دیدگاه من و خستگی می توانید در حملات بیشتر سرزده اختلالات بینایی آن بوده است و هشت سال پس از من به طور مداوم با تجربه هر گونه توهم علائم یا derealization و مسخ شخصيت است که باعث می شود این اختلال احساس بسیار نا امید کننده و ناتوان کننده.

از علائم کاسته من بوده است باز در مورد آنچه اتفاق افتاده است و مردم شده اند چیزی جز نوع است. همسر من اغلب به من می گوید او را ببخشید این چیزی است که من تا به حال به از طریق رفتن و که او بخواهد او می تواند وجود داشته اند حداقل به عنوان کسی که به صحبت کردن. زمانی که من در نهایت به پدر و مادر و هشت سال پس از این واقعیت در سال 2018 بیش از هر چیز آنها غمگین من احساس می کنم مثل من می تواند اعتماد آنها را در زمان.

مرتبط با: است شاهدانه بیشتر و مضر تر از الکل?

در پایان تابستان من با حفاری خدمه من بند آرایه ای از مبلمان را در پدرم کامیون پوشش آن را با پارچهای نارنجی و بوسه پدر و مادرم خداحافظی کردم. اندی است که در کلگری و من به ترتیب برای او را انتخاب کنید تا در راه غرب است. پس از آن ما به نوبت رانندگی از طریق رشته کوه های راکی در اکنگن و پایین Coquihalla به ونکوور.

درایو به کلگری یک ضربه مستقیم و پایین QEII اما من نمی آن گذشته گوزن قرمز قبل از من متوقف در پارکینگ دونات آسیاب در بنزین کوچه huffing هوا از یک کیسه کاغذی و گریه در چشمان من است. یکی دیگر از حمله وحشت.

صبح روز بعد اندی پشت مادر خود را به کامیون در راه خود را به گرفتن او فارغ التحصیل گواهینامه رانندگی. کامیون خوب است, اما او گران عقب. آنچه بدتر است این است که او نتواند تست و من در خود من برای رانندگی وظایف. او می داند آنچه که من قصد دارم از طریق ما به توافق خواهیم زمان ما و بقیه متوقف می شود تا آنجا که نیاز باشد. ما نوشیدن قهوه سیاه از کامیون متوقف می شود و گوش دادن به صدای بلند پانک راک و آواز خواندن همراه تمام راه را به سواحل غرب است.

یک نقطه وجود دارد که در Coquihalla بزرگراه است که من هرگز فراموش نکنید. شما بیا تاج از تپه حدود نیم ساعت در خارج از امید و این همه درختان به عنوان دور به عنوان بالا که شما می توانید ببینید.

ما به عنوان درایو را از طریق جنگل من تماشای آن mountainsides روشن و خاموش شدن و تکان زیبا, وحشتناک سبز. من متقاعد شده ام که اگر من فقط آن را به ونکوور, من می توانم بهتر است.

من هنوز نمی فهمم چه اتفاقی افتاده به من در عید پاک یکشنبه از سال 2010. در تمام جستجو به نظر می رسد که جامعه علمی هنوز نمی یا. چیزی که من نمی دانم این است که من از آن بیرون آمد و وقتی که من به عقب نگاه نمی بینم ناهمواری دیوار و یا رنگارنگ انحرافات. من می دانم که این اتفاق افتاده است که آن را واقعی است. من می دانم که برای یک شماره نا مشخص از دیگران آن را هنوز هم است. اما در ذهن من چشم در حافظه من—در حال حاضر حداقل من آن را نمی بینیم.

*نام در این داستان تغییر داده شده اند برای محافظت از حریم خصوصی.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>